0
ایمان و اعتقادات یک پله بالاتر از داشتن باور

ایمان چطوری میتونه سرنوشت رو تغییر بده؟

داستان معروفی هست که میگه: شاهای بود و وزیری، که وزیر هر اتفاقی رخ میداد میگفت: «حتما به نفع ماست.»

روزی در یکی از تفریحاتی که با شاه داشت شاخه‌ایی به چشم شاه آسیب رسوند و شاه کور شد.

وزیر همچنان امیدوارانه گفت حتما به نفع ماست، شاه با عصبانیت تمام گفت: چه نفعی می تواند داشته باشد!این وزیر را به زندان بیاندازید.

ماه‌ها گذشت، شاه به شکار رفته بود که، قبیله‌ایی او را دستگیر کردند و به اردوگاه خود بردند و گفتند ما برای خدایمان قربانی می‌خواهیم و چه بهتر که تو را قربانی کنیم.

لحظه قربانی کردن یکی از آنها گفت، نه این ناقص است. آیا میخواهید برای خدا چیزی که نقص دارد رو قربانی کنید!

همه پذیرفتند و شاه را رها کردن. شاه با خود گفت این نفع حادثه‌ایی بود که برای من رخ داده بود، وزیر را بیاورید تا نفع به زندان انداختن او را هم بفهمیم، وقتی شاه داستان را برایش تعریف کرد و پرسید نفع تو چه بوده!

وزیر گفت: خوب نفع من این بود که، اگر آنجا بودم چون ایرادی نداشتم به جای شما، من قربانی می شدم.

اینکه وزیر همیشه میگفت حتما به نفع ماست، نشون از ایمان و اعتقاد بالاش بود.

چون خداوند همیشه بهترینها را برای بنده هاش می خواد و هر اتفاقی دلیلی داره که شاید توی لحظه اول ممکنه متوجه نشیم ولی توی سالهای بعد مشخص بشه.

 

تا حالا شده اتفاقی برات پیش اومده باشه که گفته باشی: «چرا خدا جون من»؟

مثلا ممکن تصادف کرده باشی و خدایی نکرده فلج یا نقص عضو پیدا کرده باشی یا حتی ممکنه سرما خورده باشی و نتونسته باشی تویه یه اتفاق بزرگ عملکرد مناسب نشون بدی یا ممکن شب قبل از کنکور دل درد شدیدی گرفته باشی و نتونسته باشی در جلسه حاضر بشی و تو یه شب تمام زحمات چندین سالت از بین بره و ممکن عزیزی را از دست داده باشی و به خودت بگی «آخه چرا من.»

خیلی وقتها شده باور داشتی که اتفاقی که افتاده چقدر بد بوده اما بعدها متوجه شدی که چه حکمتی پشت این ماجرای بد بوده.

 

به نظرت باور ها قوی تر هستن یا ایمان؟

داعشی را تصور کنید که یه جلیقه انتحاری میپوشه توی جیب اون جلیقه قاشق هم میزاره که بعد از مردنش به بهشت بره و با حضرت محمد غذا بخوره.

خنده دار نیست! برای من و تویی که به این موضوع اعتقادی نداریم واقعا خنده داره، واقعاً عجیب، اما برای اون که با تمام سلول‌های بدنش بهش اعتقاد داره، به نظر حتمی میرسه.

ایمان و اعتقاد یه پله بالاتر از باور هستن و خیلی خطرناک تر هم میتونه باشه، چون تو باورهاتو می‌سازی و تبدیلشون می کنی به ایمان و اعتقاد.

حال اگه باور غلطی داشته باشی مثل همین داعشی در نتیجه به چیزی اعتقاد پیدا می‌کنی که اشتباه و نتیجه خوبی هم نخواهد داشت.

 

«این ایمان، اعتقاد تو هستش که باعث میشه برای موضوع حرکتی انجام بدی یا ندی، ولی باور احتمال کمتری داره که تورو به اقدام دعوت کنه».

 

پس نتیجه مهمی که میگیریم اینه که با باورها مثل دارایی های تو هستن اما ایمان و اعتقاد دارای ارزشمندترت هستن که تورو به شور و شوق میندازن و باعث میشن به سمت اهداف پروژه ها و خواسته ها و آرزوهات گام برداری.

 

حضرت علی علیه فرموده: «با یقین و ایمان به نهایت خواسته هات میرسی»

 

اگر دقت بکنی از این دست اتفاق ها توی زندگی زیاد افتاده اما با بی تفاوتی از کنارشون گذشتی، من تو کتاب «برنامه ریزی مجدد ذهن» بیشتر در موردش توضیح دادم، که چطور با ایمان قوی اقداماتی انجام بدی تا دستاوردهای بی‌نظیری هم داشته باشی، پیشنهاد می کند که مطالعه این کتاب را از دست ندید.

شما هم مشارکت کنید ۲ نظر

محل نظرهای ارزشمند کاربران

Do NOT follow this link or you will be banned from the site!
× از من بپرس